الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی . . . . . . . . . تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید . . . . . . . .. سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها . . . تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن . . تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری . . به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری . . . . . دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

